از آغاز شروع این وبلاگ تا حال ؛؛
این همه نوشته ؛
اما من همان هستم که بودم؟؟
از سر طلوع تا غروب؛از سر مشرق ترین قسمت این دل تا مغرب ترین آن؛
از سر دروغ و راست؛از سر اخلاص و ریا نوشتم؛
گاهی اوقات از این که برای گلی چون شما
می نوشتم ؛ اشکانم را روانه می کردم تا بار گناهان چشمانم را نبینی؛
گاهی اوقات از اینکه برای شما می نوشتم مغرور تکیه بر آبروی شما خود را بهشتی می دیدم؛
گاهی اوقات به خودم می گم تا کی می خوای ادامه بدی؛
گاهی اوقات روزی بار ها و بارها می نوشتم از پدرم ؛ از تاج سرم
همه و همه اما کجا ست عمل؛
تا کی شعار بدیم؛ تو خیابان راه بیفت و نظر افراد را در مورد پدری چون خود بپرس
همه اظهار لطف می کنند؛ اما بیش از۱۴۰۰سال است که منتظر ۳۱۳ نفر هستید
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
پس راهش این نیست که فقط بنوسم و صفحه ای از نام یار پر کنم
باید عهدی ببندیم؛؛؛
از این به بعد قبل از هر گناهی به یاد شما می افتیم
و طوری به آسمان نگاه می کنیم گویی شما را می بینیم ؛؛
حال اگر خواستیم گناه می کنیم؛؛
نمی دانم چند نفر می توانند؛
شاید من ؛شاید شما
نوشته از یک دوست
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت
8:59 قبل از ظهر |